تبليغاتX
پرستوی مهاجر
فرهنگی - اجتماعی - سیاسی

سلام   باز برگشتم   در ضمن بگم که نه از وبلاگ نویسی کناره گیری کردم و نه قصد دارم فراموش شوم اما گاهی اوقات زندگی با آدم کارهایی می کند که قفل می کنی

علت غیبتم از دست دادن دختر عموی ۲۰ ساله ام ( سارا) است

بله هفته گذشته یک روز بعد از ظهر که در خانه و کنار خانواده نشسته بودم با خبر شدم که سارای عزیزم در هنگام بازگشت از دانشگاه در شهر مسجد سلیمان به سمت اهواز هنگامیکه سوار بر سمندهایی که کنار دانشگاهها برای بردن دانشجویان هستند با یک کمپرسی تصادف کرده و در جا فوت کرده است واقعا اون لحظه قفل کردم به خاطره اینکه فکر می کردم چقدر عمرها بیهوده است چقدر بعضی از زندگی ها کوتاه است و ای کاش ما آدمها قدر یکدیگر را می دانستیم

خلاصه برای خداحافظی با سارا به اهواز رفتیم و با دلی آکنده از اندوه او را به دست خاک سپردیم

هنوز سوم سارا تمام نشده بود که پسرخاله همسرم نیز در اثر سکته قلبی و در سن ۲۳ سالگی فوت کرد

خدایا ! جی شده چرا این همه جوان سال گذشته (پویان ) و امسال این دو.

خیلی غمگینم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 22:56  توسط آزرم | 
چهره پیرمرد را از یاد نمی برم

امروز برای انجام کاری از منزل خارج شده بودم بعد از انجام کارم به یک نان فانتزی فروشی رفتم تا برای افطار کلوچه بخرم

وقتی که از مغازه بیرون اومدم پیرمردی را دیدم که با ترازویش کنار مغازه نشسته است و به دست من و کیسه کلوچه نگاه می کند

طاقت نیاوردم یکی از کلوچه ها را به او دادم      او نیز مثل اینکه دنیا را نصیب شده با چشمانی اشکبار دستم را بوسید و تشکر کرد

امیدوارم با این کار توانسته باشم دلش را شاد کنم

چهره اش یک لحظه از جلوی چشمم دور نمی شود

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 23:57  توسط آزرم | 
باز هم بعد از ۱۱ ماه  روزمرگی ماه زیبای رمضان از راه رسید

ماهی که می شه از اون استفاده زیادی کرد و از برکاتش لبریز شد

یک بار دیگه درب خانه خدا به روی بنده هاش بازه    یه بار دیگه لطف خداوند شامل حال بنده هاش شده کاش این سعادت رو داشته باشیم که از بندگان خوب خدا در این ماه باشیم

بازهم صدای دعای سحر و اذان صبح موقع سحری و ربنا ی موقع افطار حال و هوای ادم رو عوض می کنه

کاشکی می شد مثل رمضون در ماههای دیگه هم سعی می کردیم بدی ها را کمتر کنیم و بیشتر به فکر دیگران و نیازمندان باشیم

بیاید سعی کنیم ماه رمضان امسال بهتر از پارسال باشه و عید فطر با کارنامه ای پر از نمرات ۲۰ از این امتحان بیرون بیاییم

به امیدی قبولی طاعات و عبادات همه

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 23:53  توسط آزرم | 
Image and video hosting by TinyPic

 

چند روزی است که از طریق گروهی از دوستان با عده ای از بانوان آشنا شده ام که در صدد احقاق حقوق زنان و همچنین جلوگیری از حکم اعدام چهارزنی هستند که روزهای زندگیشان را با ترس و اضطراب می گذرانند

زنانی که نه به خاطر انتقام بلکه به دلیل فقری که گریبانگیرشان شده بود دست به کاری زدند که شاید خودشان هم فکرش را نمی کردند

کبری رحمانپور یکی از این افراد است دختر چوانی که در سن ۱۹ سالگی با مردی که ۴۳ سال از خودش بزرگتر بود به دلیل فرار از فقر ازدواج کرد و بعد از مدتی به خاطره تحقیرهایی که می شد دست به قتل مادر شوهر خود زد و هم اکنون در انتظار چوبه دار است .

اما عده ای از دوستان این روزها با فرستادن ایمیل ها - پیام کوتاه و حتی تلفن از هر کس که می شناسند دعوت می کنند تا در روز یکشنبه ۲ مهرماه ۱۳۸۵ ساعت ۵ بعد ازظهر مقابل سازمان ملل جمع شویم واجازه ندهیم که جان دختر جوانی که به گفته دوستان و خانواده اش زرنگترین شاگرد مدرسه بود و همچنین بسیار مهربان فقط به دلیل فقر و تنگدستی که منجر به چنین کاری شد بی گناه گرفته شود

من هم وظیفه خودم می دانم از تمامی دوستان این تقاضا را بکنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 1:29  توسط آزرم | 
چندروزی است که روزنامه شرق و چند ماهنامه دیگر در توقیف به سر می برند

این تعطیلی دسته جمعی یک بار دیگر مرا یاد تعطیلی فله ای مطبوعات در چند سال گذشته انداخت

این بارهم موضوع تعطیلی شرق یک کاریکاتور بود

واقعا جای تاسف داره که آقایان با این همه کب کبه و دب دبه دست به چنین کاری بزنند آن هم در مورد روزنامه ای مثل شرق که واقعا در خیلی از موارد موضع میانه روی داشت و سعی کرده بود که  چهره نظام را همیشه در مواردی حفظ کند

نمی دانم امیدوارم شرق به سرنوشت ایران دچار نشود

اما واقعا متاسفم

در عصر اطلاعات بازهم عده ای قرار دادن اطلاعات در اختیار مردم را محدود و محدودتر می کنند

این تذهبون ؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 0:25  توسط آزرم | 
سلام

بازهم بعد از یک مدت غیبت اومدم

اما قبل از هر چیزی باید از تمامی شما دوستان عزیز بخاطره مطلب آخر وبلاگ عذر خواهی کنم و چند نکته :

۱- اول اینکه درجواب دوستی که گفته بود کارحزبی دستمزد ندارد باید بگویم دوست عزیز من این را حداقل بعد از ۷ - ۸ سال کار کردن می دانم

۲- دوست دیگری که گفته بود این روش یک کار سیاسی است باید بگویم من هم این را می دانم و اگر مطلب را کامل خوانده باشید گفته ام که فرقش این است که بدون پورسانت و وجهی است در ضمن این تلکه کردن مختص مشارکت هم است  

۳- اما دوست دیگری که ابراز کرده اند از ما چشم یاری داشته اند سئوالم این است حداقل شما می دانید که هر گاه مسئولیتی از بنده خواسته شده سعی کرده ام به نحو احسنت انجام دهم

شاید این روش درستی برای خارج شدن از حزب نباشد اما باور کنید بقدری عصبانی بودم که این مطلب را نا خواسته نوشتم وگرنه من هم می دانم شاید وبلاگ محل درج بعضی از مطالب نباشد

در ضمن از همه دوستانی که در این ۱۲ روز غیبت من جویای حالم بودند ممنونم (از بی معرفتی اشان ممنون ) همین چیزها باعث می شه آدم فکر کنه فقط وقتی بهش احتیاج دارند سراغش میاند و  ...................................

به هر حال از نظر خودم این مطلب درست بوده اما اگر دوستان فکر می کنند که باید عذر خواهی کنم با کمال میل می گویم که عذر می خواهم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 0:18  توسط آزرم | 
امروز  یک تلفن بسیار عجیب به من زده شد

یکی از دوستان قدیمی در جبهه مشارکت با بنده تماس گرفت و پس از کلی حال و احوال و در حقیقت هندونه زیر بغل گذاشتن ( که مختص مشارکتی ها است ) گفت که برای انتخابات آینده بازهم به نیرو احتیاج دارند و برای جذب این نیروها یک سیستم جدید در نظر گرفته اند که اینگونه است

یک نفر ده نفر را معرفی می کند

ده نفر بعدی ده نفر دیگر

ده نفر بعدی ده نفر دیگر و به همین ترتیب البته طبق معمول هیچگونه دستمزد و یا تشویقی در کار نیست و فی سبیل الله است

خیلی خنده داره - برای جذب نیرو چه کارها که نمی کنند همین آقایان اگر در مورد نت ورک باهاشون صحبت کنی ممکن است منکر آن هم بشوند اما خودشان برای جذب نیرو و گول زدن دوباره افراد دست به دامن نت ورک شده اند

این هم نوع جدیدی از نت ورک مارکتینگ ( گلد کویئست ) است البته بدون پورسانت و از نوع مشارکتی اش

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:2  توسط آزرم | 
رامین جهانبگلو نیز آزاد شد البته این آزادی حداقل برای من در هاله ای از ابهام قرار دارد از این جهت که مگر نه اینکه این آدم به جرم جاسوسی برای امریکا دستگیر شده بود - پس چطور می شود کسی را که جاسوس است به راحتی آزاد کرد

اما  آقای جهانبگلو برای مصاحبه و اعتراف خیلی عجله داشتند چون در همان ساعات اولیه آزادی اشان به جای صدا و سیمای کذایی به خبرگزاری ایسنا رفته و اعترافات خود را بیان می دارند

یا شاید هم برادران محترم صدا و سیما فهمیده اند که ممکن است مردم از صحبتها و حرفهای جهانبگلو بفهمند که این اعترافات ممکن است در اثر شکنجه و فشار از او گرفته شده باشد و دستشان رو شود به همین خاطر از  خیر پخش کردن این مصاحبه ها گذشته اند و از آیشان خواسته اند که به ایسنا رفته و با آنها مصاحبه کنند

به هرحال همانطور که رامین جهانبگلو به جرم (( بستر سازی برای به وجود آوردن انقلاب مخملی )) بازداشت شد من احساس می کنم که مصاحبه اش با ایسنا نیز یک مصاحبه مخملی است قسمتهایی از این مصاحبه را در زیر می خوانید :

جهانبگلو درقسمتی از  اين مصاحبه  می گوید :« موضوع ارتباط من با بيگانگان از سال 1377 – 1378 آغاز شد، يعني بعد از اينكه بنده به كانادا و سپس به دانشگاه هاروارد رفتم. اين اولين آشنايي من با محيط دانشگاهي آمريكا بود. بعد از آن به دانشگاه تورنتو بازگشتم و آنجا بود كه از طريق همكاران با مجله دموكراسي آشنا شدم. بعد از اينكه سه سال در دانشگاه تورنتو تدريس كردم سازماني كه مجله دموكراسي در آن منتشر مي‌شد به نام (NED)، بورسي را به بنده پيشنهاد كرد كه اين بورس را گرفتم و به واشنگتن رفتم و سال 1380 و 1381 در آنجا بودم و از آنجا بود كه بحث زنجيره‌اي كه به دستگيري من انجاميد،آغاز شد.»

وي با بيان اينكه اين موسسه پول خود را از كنگره آمريكا مي‌گيرد، خاطر نشان كرد:« اين موسسه بيشتر در جهت مبارزه با كمونيزم و فروپاشي كمونيزم در اروپاي شرقي درست شده بود، اما درحال حاضر سياست خود را بيشتر بر مبناي دموكراسي در جهان قرار مي‌دهد. بنده در آنجا بورسيه بودم و روي مساله روشنفكران كار مي‌كردم و بعد هم از طريق آنها با نهادهاي ديگر نيز آشنا شدم و در مكانهاي مختلف كنفرانس دادم و بايد گزارش نهايي تهيه مي‌كردم. آنها مي‌خواستند در اين گزارش نهايي بيشتر مباحث استراتژيك مطرح شود. استراتژيك از اين نظر كه بنده را هدايت كردند به اين طرف كه اگر مي‌توانيد از روشنفكري در اروپاي شرقي در زمان سقوط كمونيزم الگوبرداري كنيد و بد نيست كه بتوانيد يك كار تطبيقي هم در گزارش نهايي دهيد. كار من هم بيشتر حالت تطبيقي پيدا كرد و در اين مرحله پايان يافت ولي در حقيقت ارتباط من با موسسات امريكايي از سال1381 تا 1385 ادامه پيدا كرد.»

جهانبگلو تصريح كرد:« علت دستگيري من با فروپاشي نرم يا از درون ارتباط پيدا ‌مي‌كرد و حساسيت هم در ارتباط با دعوت از افرادي بود كه به ايران دعوت كردم. طرح پيشنهادي موسسه مارشال تحقيق تطبيقي بود در ارتباط با اينكه روشنفكران در اروپاي شرقي در زمان فروپاشي كمونيزم چه نقشي داشتند و چگونه اين نقش را ايفا كردند و چگونه جامعه مدني را توانستند توانمند كنند و نتيجه آن فروپاشي بوده است و مقايسه با اينكه روشنفكران در ايران به علاوه عناصر گروه‌هاي غير دولتي، چگونه مي‌توانند توانمند شوند.»

وي يادآور شد:« اين بحث در ايران به تقابل با دولت و حكومت مي‌انجاميد. من در اين بحث به دنبال خشونت نبودم و اين بحث هم مرا به اينجا كشاند. البته اين طرح به دليل دستگيري من به آنها نرسيد و معلق ماند.»

وي در آسيب‌شناسي شرايطي كه در آن است گفت:« زنجيره‌اي كه در آن قرار گرفته بودم مقداري در جهت خلاف آن چيزي است كه دلم مي‌خواست صورت مي‌گيرد. من هيچ گاه با اينكه 25 سال از عمرم را دور از ايران زندگي و تحصيل كردم، دلم نمي‌خواسته عليه منافع ملي و ملت ايران كاري را انجام داده باشم. مدتي كه در زندان بودم احساسم اين بود كه نهادهاي آمريكايي مرا در جرياني قرار دادند كه اين جريان، جرياني نبوده كه من بخواهم در آن قراربگيرم.»

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 0:54  توسط آزرم | 
سلام

امروز روز زیاد جالبی نداشتم  می دونم وبلاگ محل مناسبی برای درد دل های شخصی نیست اما به قدری دلم گرفته که می خوام بنویسم شاید اروم بشم

 با خبر شدم که پدر همراهم (فواد) در اثر فشار عصبی که به چشمش وارد شده دچار کم بینی شده و ...

خیلی ناراحت کننده است جدای از اینکه پدر همسرم است نقش دایی ام را دارد و خیلی مهربان و دوست داشتنی است  خیلی در این مدت برایش دعا کردم

دست به دامن ائمه شدم و امروز هم که سالروز میلاد آقا امام حسین (ع) بود دست به دامن این امام بزرگوار شدیم تا شفایش دهد

از همه شما هم خواهش می کنم برایش دعا کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 1:28  توسط آزرم | 
پنج شنبه مسئله  نامزدی من و همراهم ( فواد ) رنگ دیگری گرفت

خانواده او تماس گرفتند و قرار عقدمان را روز میلاد امام زمان ( نیمه شعبان ) تعیین کردند

نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت . آخه راستش چند روزی است به خاطره یکسری مسائل خانوادگی  خیلی سرحال نیستم  

دلم می خواست این مسائل وجود نداشت تا می توانستم مثل بقیه زوجها خوشحالی خودم را ابراز کنم اما....... البته همراه خوبی دارم و مطمئنم در کنار او می توانم تمامی این مسائل را فراموش کنم

فقط از همه شما تقاضا دارم برایمان دعا کنید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 1:27  توسط آزرم |